www.3manage.com
لایسنس آنتی ویروس

ایران و پیش نیازهای جامعه اطلاعاتی‌

ایران و پیش نیازهای جامعه اطلاعاتی‌

پیش درآمد
یک داستان واقعی: با مدیر عامل شرکت معروفی در تهران وعده دارم. درراه متوجه میشوم که نشانی دقیق را همراه ندارم اما شماره تلفن شرکت را در حافظهموبایل ذخیره کرده ام. از متصدی تلفنخانه میخواهم که نشانی شرکت را بگوید که امتناعمیکند و میپرسد که هستم و برای چه نشانی را لازم دارم. توضیح میدهم که با آقای … مدیر عامل شرکت وعده ملاقات دارم اما قانع نمیشود و مرا به دفتر مدیر عامل وصلمیکند. منشی مدیر عامل از قراری که منشی دیگر تنظیم کرده خبر ندارد و باید با شخصایشان هماهنگ کند، اما ایشان هنوز نیامده اند. توضیح من قانعش نمیکند و در نهایتدرخواست من برای تماس با موبایل آقای مدیر عامل را میپذیرد. دوباره بعد از پنجدقیقه زنگ میزنم و تا حدود یک ربع تلفن مشغول است. بالاخره موفق به برقراری تماسمیشوم و این بار معلوم میشود که مدیر عامل در دسترس نبوده است. با اصرار من برایگرفتن نشانی نهایتا تلفن به بخش حراست وصل میشود و پس از پر کردن فرمی در قد وقواره فرمهای سازمان سنجش کشور از پشت تلفن نهایتا موفق به کسب نشانی نمیشوم! بالاخره آنقدر در حوالی شرکت در خیابان میمانم تا آقای مدیر عامل (با نیم ساعتتاخیر) به شرکت برسد و منشی مهربان که لطف کرده و تلفن مرا یادداشت کرده است زنگمیزند و نشانی را می‌دهد تا با حدود یک ساعت تاخیر به قرار ملاقات برسم. نکته جالبانکه بر روی میز مدیر عامل، روزنامه‌ای است که آگهی استخدام شرکت را با ذکر نشانیکامل و همه تلفنها و فکس و… درج کرده است. ۱. از منظر فنی، آنچه زیر بنای جامعهاطلاعاتی است (و به عبارتی جزء «لازم» آن)، شبکه اطلاعاتی است تا امکان عرضه وتبادل سریع اطلاعات را فراهم کند. این شبکه به طور ساده از کامپیوترهای متصل به همتشکیل شده است. حال ممکن است این کامپیوترها به شبکه جهانی اینترنت متصل باشند یااینکه در قالب شبکه‌های محلی شکل گرفته باشند. به هر حال، در تعریف جامعه اطلاعاتیاین وسوسه وجود دارد که بتوان گفت اگر در جامعه‌ای شبکه وجود دارد و کاربران به آنشبکه (در هر سطحی از امکانات) دسترسی دارند، میتوان گفت جامعه اطلاعاتی شکل گرفتهاست. یعنی صرفا با تکیه بر بستری که امکان تبادل اطلاعات را فراهم می‌کند. اما آیاصرف وجود یک شبکه ارتباطی برای سخن گفتن از جامعه اطلاعاتی «کافی» هم هست؟ پاسخکوتاه این است: نه! ۲. آنچه زیربنای جامعه اطلاعاتی است، همانطور که از این واژه برمی‌آید «اطلاعات» است و برای پاسخ دادن به جایگاه ایران در جامعه اطلاعاتی باید قبلاز هر چیز به میزان تولید اطلاعات در کشور توجه کرد. منظور از اطلاعات، اطلاعاتمبتنی بر مطالعات منظم و پژوهشهای علمی و نیز آمار است که به طور منظم گرداوری و بهروز میشوند. در اغلب کشورها وظیفه گردآوری و انتشار این اطلاعات، بر عهده مراکزتحقیقاتی و پژوهشی است که فارغ از جهتگیریهای سیاسی یا ملاحظات اجرایی که کم و بیشمد نظر مدیران اجرایی قرار میگیرد، نسبت به جمع اوری اطلاعات و تحلیل و طبقه بندیآن اقدام کنند و ضعف کشور در این زمینه بارها مورد تاکید قرار گرفته است. هر چنداخیرا تعداد سایتهای اطلاعاتی فارسی رشد بسزایی یافته است (که خود مرهون پشتیانی اززبان عربی و فارسی توسط شرکت مایکروسافت و وضع استانداردهای مناسب در این زمینهاست) و از جمله میتوان به رشد انفجاری وبلاگهای فارسی اشاره کرد، اما اطلاعاتغیرمستند و ویرایش نشده گرچه میتواند به عنوان بخشی از جریان جامعه اطلاعاتی محسوبشود، اما نهایتا نمی‌تواند مبنای جامعه اطلاعاتی قرار گیرد. کما اینکه در امریکایشمالی نیز جامعه اطلاعاتی به خاطر وجود وبلاگها پدید نیامده است. ۳. بحث دیگر درخصوص حوزه اطلاعات و جامعه اطلاعاتی، میزان اعتماد کاربران به اطلاعات است و ایناعتماد به دست نمی‌آید مگر در طی یک فرایند طولانی به همراه تجارب مثبت. به عنوانمثال، اگر اطلاعات منتشر شده در یک سایت اینترنتی حاوی تلفن و نشانی، اغلب قدیمیباشند کمتر کسی تمایل به استفاده از آن خواهد داشت. این امر در مورد مقوله‌هایاجتماعی و خبری از حساسیت بیشتری برخوردار است. زیرا به هر حال نظارت در دنیایدیجیتال به اندازه شیوه های سنتی نیست و به راحتی میتوان در عرض مدت کوتاهی باارائه اخبار ضد و نقیض اعتماد مخاطبان را زایل کرد. این امر در کشورهایی که عموماخدمات اطلاع رسانی بسته هستند بیشتر رخ میدهد و اغلب کاربران با پیش فرض منفی بهسراغ رسانه های غیررسمی میروند. ۴. عنصر دیگر، فرهنگ به اشتراک گذاشتن اطلاعات است. در حالی که در اغلب کشورهای جهان اسم و مشخصات و تلفن افراد حقیقی نیز در اختیارهمه است، در ایران اطلاعات اصولا مقوله‌ای امنیتی محسوب میشود. داستانی که درابتدای این یادداشت ذکر شد مثال خوبی است که گوشه‌ای از فرهنگ جاری کشور را بهنمایش میگذارد. مثالهای متعدد دیگری از بوروکراسی مهیب اداری که منحصرا محصول همینفرهنگ عدم ارائه اطلاعات است را میتوان ذکر کرد که در حوصله این گفتار نمیگنجد. ۵. «میزان کارایی اطلاعات در روند تصمیمگیری و موفقیت» موضوع دیگری است که باید موردتوجه قرار گیرد. واقعا دسترسی به اطلاعات (با فرض اینکه اطلاعات دقیق تولید شود ودر اختیار قرار گیرد)تا چه حد در میزان موفقیت یک تصمیمگیری موثر است؟ فرض کنید کهشرکتی بتواند به موقع به اطلاعات مناسب یک فعالیت تجاری دست پیدا کند (مثلا برایبازاریابی محصولات خود). در عمل بهره‌مندی از این اطلاعات تا چه حد در میزان موفقیتآن در بازار رقابت موثر است؟ نگاهی به عوامل بازدارنده (مثل ناپایداری مقررات وقوانین، یارانه‌ها، رقبایی که با رانتهای دولتی در بازار وجود دارند، موانع سرمایهگذاری، و…) پاسخی در خور برای این پرسش فراهم میکند زیرا وقتی این عوامل دست بهدست هم میدهند عملا نقش اطلاعات را در روند تصمیگری و موفقیت کمتر و کمرنگترمیکنند. ۶. محصولات نرم افزاری یکی از چند عنصر اصلی در ایجاد جامعه اطلاعاتی هستندزیرا تنها با به کارگیری این محصولات در بستر شبکه است که میتوان به امر گردآوری وتوزیع اطلاعات پرداخت. در بازار ایران، تکلیف بنگاههای تجاری و اقتصادی کوچک خصوصی (مثل مغازه‌ها و تولیدیهای کوچک) معلوم است: در بسیاری از آنها حتی به سختی می‌توانیک دستگاه فکس پیدا کرد. آنچه باقی می‌ماند، شرکتهای بزرگ است و صد البته مهمتر ازهمه دولت. یک شرکت نرم افزاری عملا وقتی میتواند شکل بگیرد یا به حیات خود ادامهدهد که قراردادی از دولت به دست آورد وگرنه هیچ گاه نمیتواند در قد و قواره لازمبرای تولید یک «محصول» به معنی دقیق کلمه ظاهر شود. و این در حالی است که سازمانهاو شرکتهای دولتی عملا از تنظیم و اجرای یک قرارداد کوچک عاجزند. برای اجرای یکقرارداد سه ماهه، پیمانکار باید چهار ماه منتظر بماند تا قسط اول قرارداد را دریافتکند و البته پس از شروع کار تازه کارفرما پی برده است که چه چیزی مد نظرش بوده است. مضاف بر اینکه چیزی حدود دو برابر مدت قرار داد طول میکشد تا یک کامپیوتر برای نصببرنامه خریداری شود یا فرد رابط برای تحویل برنامه تعیین گردد و… تا هنگاهی کههمچنان هر طرح بزرگی به نحوی به دولت برمیگردد و وابستگی شرکتهای نرم افزاری (بهطور عام) به دولت باقی است، موتور محرکه ایجاد جامعه اطلاعاتی شکننده و منفعل باقیمی‌مانند و در نهایت مصرف کننده تکنولوژیهای دیگران باقی میماند، زیرا هیچ وقتنمیتوانند تولید کننده تکنولوژی باشند. مگر آنکه در شیوه‌های مدیریت دولتی تحولچشمگیری رخ دهد تا اصولا هنگامی که با یک دستگاه دولتی سر و کار دارید، برنامه‌ریزیمعنی دار باشد. ۷. یکی دیگر از لوازم توسعه در حوزه فن اوریهای اطلاعاتی، کاراییبخشهای متولی در دولتها است. به عنوان مثال در همه جای دنیا، مخابرات کشورها نقشفراهم کردن بسترهای ارتباطی را به عهده دارند و نه محتوای اطلاعاتی را (دقیقاهمانطور که وزارت راه جاده‌‌ها را میسازد، اما خود را مسوول ترددهای جاده‌ای واینکه چه کسی یا چه ماشینی از جاده عبور میکند نمی داند). این در حالی است که هنوزدر کشور ما چنین تفکیک وظیفه ساده‌ای صورت عملی به خود نگرفته است. مخابرات از طرفیخود را در رقابت با آی-اس-پی ها (شرکتهای فراهم کردن خدمات اینترنت) می‌بیند و ازطرفی نمی تواند از دلبستگی خود در نقش ناظم اخلاقی جامعه دست بشوید. طبق معمول نیزبرای حل مشکلات مشابه، کمیته‌های عالی و سیاستگذاری و… تشکیل می‌شود که عملا بهوجود نهادهای موازی می ‌انجامد و امر سیاستگذاری را بیش از پیش به کلافی سر در گمتبدیل می‌کند. قوانین دقیق با پشتوانه اجرایی مهمترین پیش نیاز این بخش است. کاربران بیش از آنکه مخابرات را به عنوان نهاد مسدود کننده بشناسند، از آن انتظارفراهم کردن زیربناهای قوی ارتباطی دارند. آنچه گفته شد تنها شاید بخشی از سرفصلهایمهم به عنوان پیش نیازهای یک جامعه اطلاعاتی باشد. تا امروز حدود سیزده سال ازبرقراری اولین ارتباط اینترنتی کشور توسط مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات و تولداولین شبکه ارتباطی فرامرزی در کشور میگذرد و این زمان در مقیاس تکنولوژیهایاطلاعاتی معادل یکصد و سی سال در صنایع خودروسازی است. گرچه زمان بسیاری برای بهسامان آوردن مقوله تکنولوژی اطلاعاتی در کشور از دست رفته است، اما با نگاهی واقعبینانه میتوان گامهای موثری برای «فراهم کردن پیش نیازهای جامعه اطلاعاتی» در کشوربرداشت. در عین حال خطر آنجا است که بدون وجود حداقلی از پیشنیازها، توهم وجودجامعه اطلاعاتی در کشور پدید آید. به خاطر اینکه چندصد میلیارد تومان در سال صرف چتکردن میشود یا جوانان در خلا امکانات فرهنگی و تفریحی به شبکه به عنوان ابزاری برایتفریح و صرف وقت روی آورده‌اند، نمی‌توان تصور کرد که در مسیر جامعه اطلاعاتی گامبر میداریم. ورود به جامعه اطلاعاتی نیازمند فراهم کردن پیشنیازهایی است که خوداساسا از مقوله تکنولوژی نیستند

ضرورت ‌توجه ‌به‌ ارتباطات‌ میان‌ فرهنگی‌ در جامعه‌ ایران‌ برای مواجه‌ صحیح‌ باتحولات‌ جامعه اطلاعاتی

‌ارتباطات‌ میان‌ فرهنگی‌ هنگامی‌ ظهور می‌کند که‌ مردمانی‌ بافرهنگ‌ یا پاره‌فرهنگ‌های‌ هویتی‌ متفاوت‌ به‌ ارتباط میان‌ خود بپردازند. ( Jandt, 1995,P408) در این‌ میان‌، فرد هنگامی‌نیازمند آگاهی‌ از راز و رمزهای‌ ارتباطات‌میان‌ فرهنگی‌ می‌شود که‌ در یک‌ حس ‌فرهنگی‌(Cultural Sense) خود را متمایز ازدیگران‌ ببیند. (Jandt, 1995,P7) و ضمنا در تلاش‌ باشد که‌ به‌ مشابهت‌ معنی‌درفراگرد ارتباط دست‌ یابد. ارتباط میان‌ قوم‌ها، نمونه‌ای‌ از چنین‌ ارتباطی‌است‌. ایران‌ ازکشورهایی‌ است‌ که‌ تنوع‌ اقوام‌ در آن‌ مشهود و بارز است‌. اصولااین‌ دیدگاه‌ مطرح‌ است‌که‌ براساس‌ شواهد تاریخی‌، در طول‌ پنج‌ هزار سال‌ گذشته‌،ایران‌ هیچ‌گاه‌ مسکن‌ قوم‌واحدی‌ نبوده‌ است‌، بلکه‌ همیشه‌ اقوام‌ گوناگونی‌ درکنار هم‌ در این‌ سرزمین‌ زندگی‌می‌کرده‌اند. قوم‌(Ethnic) یکی‌ از انواع‌ اساسی‌پاره‌ فرهنگ‌ها(Sub Culture) محسوب‌ می‌شود (که‌ در ارتباطات‌ میان‌فرهنگی‌ اصطلاح‌پاره‌ فرهنگ‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ مناسب‌ نیست‌). قوم‌ مشابه‌ نژاد(race) است‌، بااین‌تفاوت‌ که‌ قوم‌ در طی‌ زمان‌ تغییر می‌کند، در حالی‌ که‌ نژاد تقریبا ثابت‌است‌.( Stavenhagen,1986) گروه‌های‌قومی‌ براساس‌ مشخصه‌ هایی‌ همچون‌ دین‌، زبان‌و ویژگی‌های‌ جسمی(Physical Features) از یکدیگر متمایزمی‌شوند.( Jandt, 1995, P12) بررسی‌ مشخصه‌های‌ اقوام‌ ایران‌ نشان‌ می‌دهد که‌ تقسیم‌ مردم‌ ایران‌براساس‌زبان‌ و دین‌ صورت‌ گرفته‌ و نژاد نقش‌ چندانی‌ ندارد. اگر چه‌ ویژگی‌های‌نژادی‌ در بعضی‌موارد چون‌ ترکمن‌ها، هزاره‌ها یا بربرها چشم‌گیر است‌، ولی‌ حتی‌در این‌ اقوام‌ نیز دین‌ وزبان‌ عامل‌ مهم‌تری‌ است‌ تا نژاد. در برخی‌ از کشورها،از میان‌ اقوام‌ مختلف‌، قومی‌ بیش‌ترین‌ خاک‌ سرزمین‌ را دراختیار دارد و بر بقیه‌اقوام‌ مسلط است‌، در حالی‌ که‌ این‌ دیدگاه‌ مطرح‌ است‌ که‌ در ایران‌،برخلاف‌بعضی‌ از کشورهای‌ چند قومی‌، نمی‌توان‌ از اکثریت‌ – اقلیت‌ گفت‌ و گو کرد،زیراهیچ‌ گروهی‌ به‌ تنهایی‌ بر همه‌ گروه‌ها مسلط نیست‌ و بیش‌ترین‌ قسمت‌ خاک‌ رادر اختیارندارد. با وجود تنوع‌ قومی‌ در ایران‌، مذهب‌ شیعه‌ و زبان‌ فارسی‌ به‌عنوان‌ عامل‌ وحدت‌ملی‌ و همبستگی‌ ملی‌ شناخته‌ شده‌اند. در واقع‌، این‌ نگاه‌دیرینه‌ و جا افتاده‌ مبتنی‌ برشناخت‌ مذهب‌ و زبان‌ به‌ عنوان‌ عامل‌ وحدت‌ ملی‌،مبحثی‌ است‌ که‌ تاکنون‌ به‌ طور جدی‌مورد بحث‌ قرار نگرفته‌ است‌، در حالی‌ که‌تحولات‌ جهانی‌ شدن‌ به‌ ویژه‌ طی‌ ۲۰ سال‌آینده‌، شرایطی‌ را فراهم‌ خواهد کرد که‌قطعا این‌ دیدگاه‌ دیرینه‌ در ایران‌ را زیر سؤال‌خواهد برد. اگر به‌ پدیده‌ اقوام‌در ایران‌، نه‌ از پشت‌ پنجره‌ پایتخت‌ و مقر حکومتی‌، بلکه‌ از پشت‌شیشه‌ عینک‌اقوام‌ نگاه‌ کنیم‌، موضوع‌ روشن‌تر خواهد شد. نخست‌ آن‌ که‌، هریک‌ ازاقوام‌ایرانی‌ از هویت‌ فرهنگی‌ خاصی‌ برخوردارند. فرد ای‌. جاندت‌، در کتاب‌ «ارتباطات‌ میان‌فرهنگی»‌، در مورد هویت‌ فرهنگی‌ می‌نویسد: هرگاه‌ اعضای‌ یک‌جمعیت‌، به‌ طور آگاهانه‌خود را یک‌ گروه‌ بدانند که‌ در سلوک‌ با یکدیگر از یک‌نظام‌ مشترک‌ نماد، معنی‌ و هنجاربرخوردارند، دارای‌ هویت‌ فرهنگی‌ مشترک‌ هستند. در واقع‌، احساس‌ هویت‌ ترکیبی‌ است‌ از همسانی‌ها و تمایزها.( Jandt, 1995, P8) یک‌ مسلمان‌ اهل‌سنت‌ بلوچ‌ یا یک‌ عرب‌ زبان‌ خوزستان‌ در مواجهه‌ با فارس‌زبانان‌ شیعه‌ هموطن‌ خود،احساس‌ تمایز و درمواجهه‌ با اعضای‌ قوم‌ خودی‌ احساس‌همسانی‌ می‌کند و این‌ همان‌احساس‌ قومیت‌ است‌. به‌ دیدگاه‌ها و شیوه‌های‌ عمل‌فرهنگی‌ که‌ اجتماع‌ معینی‌ از مردم‌ را متمایز می‌کنند،قومیت‌ می‌گویند. اعضای‌گروه‌های‌ قومی‌، از نظر فرهنگی‌ خود را متمایز ازگروه‌بندی‌های‌ دیگر در جامعه‌می‌دانند ودیگران‌ نیز آنان‌ را همین‌ گونه‌ در نظر می‌گیرند.درجه‌ این‌ احساس‌همسانی‌ و تفاوت‌، تحت‌ تأثیر نوع‌ دیالکتیک‌ میان‌ فرد و جامعه‌ اوست‌.هر چه‌ قدرقوم‌ مداری‌ میان‌ اعضای‌ این‌ قوم‌ و یا در میان‌ اعضای‌ اقوام‌ دیگر، به‌ ویژه‌اقوام‌مسلط، بیش‌تر باشد، احساس‌ تفاوت‌ بیش‌تر خواهد شد. قوم‌مداری(ethnocentrism) قضاوت‌ منفی‌ نسبت‌ به‌ فرهنگ‌ و پاره‌فرهنگ‌های‌ دیگر براساس‌معیارهای‌ فرهنگ‌خودی‌ است‌. به‌ عبارت‌ دیگر، قوم‌ مداری‌ باور داشتن‌ برتری‌ فرهنگ‌خودی‌ است‌.( Jandt, 1995, P405) در ایران‌، مشکل‌ از آن‌جا آغاز می‌شود که‌ برای‌ پاسداری‌ ازتعریفی‌خاص‌ از همبستگی‌ ملی‌، آگاهانه‌ یا ناآگاهانه‌ شرایطی‌ ایجاد شود که‌ سهمی‌از جمعیت‌ و یاحوزه‌های‌ قدرت‌، به‌ ویژه‌ قدرت‌ مرکزی‌، به‌ نوعی‌ قوم‌ مداری‌دست‌ زند. در این‌ موردشواهدی‌ موجود است‌. این‌ شواهد را می‌توان‌ به‌ دو دسته‌رویدادها و آمارها تقسیم‌ کرد: در زمینه‌ رویدادها، نزدیک‌ترین‌ مورد شکایت‌ ۱۹نماینده‌ اهل‌ سنت‌ مجلس‌، در آذر۱۳۸۱ به‌ کمیسیون‌ اصل‌ ۹۰ است‌ که‌ شاکیان‌،معترض‌ برخوردهای‌ گزینشی‌ با پذیرفته‌شدگان‌ آزمون‌های‌ استخدامی‌ و اخراج‌روحانیون‌ اهل‌ سنت‌ از مساجد بوده‌اند، و ازرویدادهای‌ دورتر، می‌ توان‌ به‌وقایع‌ پس‌ ازنمایش‌ آخرین‌ قسمت‌ سریال‌ تلویزیونی‌ امام‌علی‌(ع‌) در برخی‌ ازمناطق‌ سنی‌ نشین‌ – به‌ ویژه‌ کردستان‌ – اشاره‌ کرد. جایگزینی‌ اشعارخاص‌ روی‌موسیقی‌ سنتی‌ سیستان‌ و بلوچستان‌ از سوی‌ رادیو و تلویزیون‌، پخش‌ تفصیلی‌خبرنماز جماعت‌ اقلیت‌ شیعه‌ زاهدان‌ در قبال‌ پخش‌ خلاصه‌ خبر نماز جمعه‌ اکثریت‌اهل‌تسنن‌ در آن‌ شهر، نمونه‌ هایی‌ از رویدادهای‌ قوم‌گرایانه‌ و یا عواقب‌آن‌هاست‌. در مورد آمارها، اصولا این‌ دیدگاه‌ مطرح‌ است‌ که‌ آگاهی‌ از وضعیت‌اقوام‌ در ایران‌در هاله‌ای‌ از ابهام‌ قرار دارد. در هیچ‌ یک‌ از سرشماری‌های‌کشور، تعداد اقوام‌ و یا متکلمان‌ به‌ زبان‌های‌ مختلف‌ مورد پرسش‌ قرار نگرفت‌، جزیک‌ بار، آن‌ هم‌ درپرسش‌های‌ سرشماری‌ ۱۳۶۵ که‌ آن‌ هم‌ به‌ رغم‌ نهایی‌ شدن‌، به‌دلایل‌ خاصی‌ که‌ بیش‌تر ناشی‌ از شرایط اوایل‌ انقلاب‌ و اوضاع‌ و احوال‌ زمان‌جنگ‌ تحمیلی‌ بود، از جمع‌ آوری‌اطلاعات‌ مربوط به‌ آن‌ها خودداری‌ شد. به‌ همین‌ترتیب‌، منابع‌ آمارهای‌ رسمی‌ درباره‌توزیع‌ جمعیت‌ شیعه‌ و سنی‌ نیز تقریبا ساکت‌هستند. سرشماری‌ سال‌ ۱۳۷۵ می‌گوید،۹۹/۵۶ درصد جمعیت‌ مسلمان‌ هستند; ۰/۱۳ درصدمسیحی‌ ; ۰/۰۵ درصد زرتشتی‌ ;۰/۰۲ درصد کلیمی‌; و ۰/۰۹ درصد سایر ادیان‌; اما سهم‌پیروان‌ مذاهب‌ شیعه‌ وسنی‌ مشخص‌ نیست‌. در مورد جمعیت‌ اهل‌ سنت‌، در صورتی‌ که‌مذهب‌ جمعیت‌ ساکن‌ در استان‌های‌کردستان‌ و سیستان‌ و بلوچستان‌ را سنی‌ فرض‌کنیم‌، می‌توان‌ برآوردی‌ کرد. بنا برمصاحبه‌با نخبگان‌ مناطق‌ مذکور، در برخی‌ ازشهرها مانند چابهار، سراوان‌ و ایرانشهر، حدود ۹۵درصد جمعیت‌ اهل‌ تسنن‌ هستند، درحالی‌ که‌ این‌ نسبت‌ در شهرهایی‌ مانند زاهدان‌ به‌مراتب‌ کم‌تر است‌. از آن‌ سوبخشی‌ از جمعیت‌ اهل‌ تسنن‌ در مناطق‌ دیگر مانند خوزستان‌و فارس‌ نیز پراکنده‌اند. به‌ عنوان‌ مثال‌ جدول‌ ترکیب‌ قومی‌ و نژادهای‌ جهان‌، ۷ درصدجمعیت‌ ایران‌ را کردمی‌داند.( ابوطالبی‌، ۱۳۷۸، ص‌ ۱۴۳) تخمین‌ زده‌ می‌شود که‌ ۴۷ درصد کردهای‌ ایران‌سنی‌باشند.( احمدی‌، ۱۳۷۸، ص‌ ۳۲۷) در این‌ مورد محمد حکیم‌ پور در گزارشی‌ تحقیقی‌می‌گوید: «برخی‌ ازبرآوردهای‌ منعکس‌ در منابع‌ رسمی‌ دولتی‌، سهم‌ اهل‌ تسنن‌ درایران‌ را حدود ۷ درصد ومنابع‌ غیررسمی‌ ۱۵ تا ۲۰ درصد برآورد کرده‌اند.»( حکیم‌پور، ۱۳۷۷، ص‌ ۱۸) در مورد توزیع‌ زبان‌ در جمعیت‌ ایران‌، آمارها از شفافیت‌بیش‌تری‌ برخوردارند. به‌عنوان‌ مثال‌، در مرداد ۱۳۷۰، هنگام‌ صدور شناسنامه‌ برای‌نوزادان‌ درباره‌ زبان‌ ۴۹ هزارو ۵۵۸ مادر در سطح‌ کشور سئوال‌ مطرح‌ شد که‌ نتیجه‌حاکی‌ از سهم‌ حضور ۵۳/۸درصدی‌ زبان‌های‌ غیرفارسی‌ در ایران‌ بود. براساس‌نمونه‌گیری‌ مذکور، توزیع‌ سهم‌هریک‌ از زبان‌ها (به‌ درصد) به‌ این‌ شرح‌ بود: ۴۶/۲ فارسی‌; ۲۰/۶ آذری‌ ; ۱۰ کردی‌;۸/۹ لری‌; ۷/۲ درصد گیلکی‌ و شمالی‌ ; ۳/۵عربی‌ ; ۲/۷بلوچی‌; ۰/۶ ترکمنی‌; ۰/۱ارمنی‌; و ۰/۲ سایر زبان‌ها.( زنجانی‌، ۱۳۷۹،ص‌ ۵۳) برخی‌ منابع‌ مکالمه‌ کنندگان‌ به‌ ترکی‌ را ۲۴ (ابوطالبی‌، ۱۳۷۷، ص‌ ۳۱) وبرخی‌ ۲۵ درصد(ابوطالبی‌، ۱۳۷۷، ص‌ ۳۱) ذکر کرده‌اند.برآورد می‌شود که‌ این‌ نسبت‌در آینده‌ به‌ دو علت‌ افزایش‌ یابد. نخست‌ آن‌ که‌ رشد جمعیت ‌ناشی‌ از افزایش‌زاد و ولد در استان‌های‌ آذری‌نشین‌ بیش‌تر از دیگر استان‌های‌ کشوراست‌ (حکیم‌پور، ۱۳۷۷، ۳۲); و دوم‌، کاهش‌ تمایل‌ به‌ سوادآموزی‌ فارسی‌ در میان‌ آذری‌ زبان‌هاست‌. براساس‌آمارها، در حالی‌ که‌ سهم‌ باسوادان‌ آذربایجان‌ شرقی‌، در سرشماری‌ ۱۳۵۵، در رتبه‌ سوم‌استان‌های‌ کشور بود، در سرشماری‌ ۱۳۷۰، به‌ رتبه‌ بیست‌ و سوم‌تنزل‌ یافت‌.( حکیم‌ پور، ۱۳۷۷، ۳۲) برخی‌منابع‌ سهم‌ ایرانیان‌ عرب‌ زبان‌ را حدود ۳ درصد، سهم‌ سایر زبان‌ها مانند لری‌، بلوچی‌،ترکمنی‌ و ارمنی‌ را حدود ۱۵ درصد، وسهم‌ جمعیت‌ فارسی‌ زبان‌ را ۵۱ درصد برآوردکرده‌اند.( ابوطالبی‌، ۱۳۷۸، ص‌ ۱۴۳) به‌ این‌ ترتیب‌، اگر مجموع‌ برآوردها را با یکدیگر مقایسه‌ کنیم‌، می‌توانیم‌ترک‌زبان‌ها را بین‌ ۲۰ تا ۲۵ درصد، کردزبان‌ها را بین‌ ۶ تا ۹ درصد و فارس‌زبان‌ها را بین‌ ۴۵تا ۶۰ درصد بدانیم‌. همچنین‌، آمارها نشان‌ می‌دهند که‌ توزیع‌زبان‌ در برنامه‌های‌ درون‌ مرزی‌ رادیو وتلویزیون‌ ایران‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ متناسب‌با توزیع‌ زبان‌ در میان‌ جمعیت‌ نیست‌، برای‌ مثال‌، درسال‌ ۱۳۸۰، مجموع‌فرستنده‌های‌ رادیوهای‌ درون‌ مرزی‌ در ایران‌، ۱۹۳ هزار و ۳۴۳ساعت‌ برنامه‌ پخش‌کردند که‌ ۱۷۵ هزار و ۲۸۸/۱ ساعت‌ آن‌ برنامه‌ها (۹۰/۶۶ درصد) به‌زبان‌ فارسی‌ بود. فرستنده‌های‌ رادیویی‌ آذربایجان‌ شرقی‌، آذربایجان‌ غربی‌، اردبیل‌،زنجان‌ وهمدان‌ ۹ هزار و ۷۲۰/۳۸ ساعت‌ برنامه‌ ترکی‌، فرستنده‌ خوزستان‌ ۱۳۱۵ساعت‌ برنامه‌عربی‌ و فرستنده‌های‌ آذربایجان‌ غربی‌، ایلام‌، کردستان‌، کرمانشاه‌، مهابادوخراسان‌ ۴ هزار و ۸۴۳/۰۸ ساعت‌ برنامه‌ کردی‌ پخش‌ کردند. سهم‌ برنامه‌ها به‌سایرزبان‌ها ۲ هزار و ۱۷۶/۵ ساعت‌ بود.( گزارش‌ عملکرد، ۱۳۸۰، صص‌ ۷۸و۷۲) در همان‌سال‌، مجموع‌ فرستنده‌های‌ درون‌ مرزی‌ تلویزیون‌ در ایران‌، ۱۰۹ هزار و۶۷۷/۹ ساعت‌برنامه‌ پخش‌ کردند که‌ ۱۰۴ هزار و ۹۷۲/۱ ساعت‌ آن‌ (۹۵/۸۶ درصد) به‌زبان‌ فارسی‌بود. فرستنده‌های‌ آذربایجان‌ شرقی‌، آذربایجان‌ غربی‌، اردبیل‌ و زنجان‌ درمجموع‌ ۳ هزار و ۷۳۳/۹ ساعت‌ برنامه‌ ترکی‌، فرستنده‌های‌ ایلام‌، کردستان‌، مهابادوآذربایجان‌ غربی‌ ۵۷۳/۲ ساعت‌ برنامه‌ کردی‌ و فرستنده‌ خوزستان‌ ۱۸۳/۵ ساعت‌برنامه‌عربی‌ پخش‌ کردند. سهم‌ برنامه‌ها به‌ سایر زبان‌ها ۱۶۵/۲ ساعت‌ بود. درجدول زیر سهم زبان های اقوام ایرانی در رادیو تلویزیون ایران در سال ۱۳۸۰ نشان دادهشده است. جدول فوق می گوید، در حالی‌ که‌ ۲۲/۵ درصد جمعیت‌ ایران‌ ترک‌ زبان‌هستند، سهم‌برنامه‌های‌ ترکی‌ رادیو و تلویزیون‌ فقط ۴/۴۵ درصد (۵ برابر کم‌تر) است‌. این‌ نسبت‌هابرای‌ کردی‌ ۴ و برای‌ عربی‌ ۷ برابر است‌. در این‌ مورد که‌ چه‌سهمی‌ از محتوای‌ سالانه‌ ۳۰۳ هزار و ۱۱ ساعت‌ برنامه‌ رادیو وتلویزیون‌ در ایران‌در تأیید یا علیه‌ ارزش‌های‌ اقوام‌ مذهبی‌ ایرانی‌ است‌، اطلاعات‌ دقیقی‌در دست‌نیست‌، ولی‌ شواهد حاکی‌ از آن‌ هستند که‌ حداقل‌ در بیست‌ و یکم‌ رمضان‌ وسوم‌جمادی‌الثانی‌ هر سال‌ محتوای‌ برنامه‌ها موافق‌ ارزش‌های‌ مذهبی‌ اقوام‌ اهل‌تسنن‌ ایران‌نیستند و می‌توان‌ انتظار داشت‌ که‌ سهم‌ عمده‌ای‌ از برنامه‌های‌دینی‌ و مذهبی‌ رادیو وتلویزیون‌ در ایران‌، چه‌ در برنامه‌های‌ آموزشی‌ و چه‌ دربرنامه‌های‌ خبری‌ و یا سرگرمی‌،متمرکز بر ارزش‌ها و اعتقادهای‌ شیعه‌ است‌. این‌وضعیت‌ شرایطی‌ را ایجاد کرده‌ که‌ از نوع‌ ارتباطات‌ افقی‌ نیست‌ و تنها شباهت‌آن‌با ارتباطات‌ افقی‌ همان‌ است‌ که‌ دردهه‌ ۱۹۷۰ در ادبیات‌ مربوط به‌ جریان‌ یک‌سویه‌برنامه‌های‌ تلویزیونی‌ کشورهای‌ پیشرفته‌ به‌ سوی‌ کشورهای‌ در حال‌ توسعه‌با اصطلاح‌ خیابان‌ یک‌ طرفه‌ توصیف‌ می‌شد. در حالی‌ که‌ به‌ نظر می‌رسد تاکنون‌وضعیت‌ ارتباطات‌میان‌ فرهنگی‌ در حوزه‌ مذکور، در ایران‌ از نوع‌ ارتباطات‌ افقی‌نبوده‌ و بیش‌تر شکل‌ ارتباطات‌ عمودی‌ را داشته‌ است‌. به‌ نظر می‌رسد که‌ ترکیب‌خیابان‌ یک‌ طرفه‌ و ارتباط عمودی‌، ترکیب‌ نادری‌ است‌ که‌مشابه‌ آن‌ را می‌توان‌فقط در جوامعی‌ یافت‌ که‌ اقلیت‌های‌ فرهنگی‌ – از جمله‌ زبانی‌ ومذهبی‌ – در حصارچنین‌ خیابان‌ یک‌ طرفه‌ عمودی‌ قرار بگیرند. بدون‌ آن‌ که‌ به‌ منابع‌جایگزین‌دسترسی‌ داشته‌ باشند، به‌ این‌ ترتیب‌، در چنین‌ شرایطی‌، آن‌ها را می‌توان‌مخاطبان‌ ناخشنود نامید; مخاطبانی‌ که‌ هرگاه‌ قدرت‌ گزینشی‌ آنان‌ بالا برود،می‌توان‌انتظار داشت‌ که‌ به‌ طور ارادی‌ از مخاطب‌ بودن‌ خود کاملا اجتناب‌ کنند. ادبیات‌ ارتباطات‌ میان‌ فرهنگی‌ می‌گوید، یکی‌ از موانع‌ بزرگ‌ این‌گونه‌ارتباطات‌وقتی‌ است‌ که‌ گروهی‌ با قدرت‌ بیش‌تر، استفاده‌ از زبان‌ خود را بردیگران‌ تحمیل‌ کنند.( Jandt, 1995, P14) تحمیل‌ زبان‌ فارسی‌ بر سایر زبان‌های‌اقوام‌ ایرانی‌ و یا قوم‌ مداری‌ زبانی‌ در رادیو وتلویزیون‌ ایران‌ پیشینه‌ای‌ به‌مراتب‌ بیش‌تر از دو دهه‌ مربوط به‌ دوران‌ انقلاب‌ اسلامی‌دارد. در واقع‌ منشاءآن‌، ترادف‌ یکسانی‌ زبان‌ و مذهب‌ با همبستگی‌ ملی‌ است‌. این‌ امر درهمه‌کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ رایج‌ نیست‌. به‌ عنوان‌ مثال‌، هند کشوری‌ است‌ که‌ مردم‌ آن‌به‌ ۲۰زبان‌ اصلی‌ سخن‌ می‌گویند و از رسانه‌های‌ گوناگون‌ به‌ زبان‌ خود استفاده‌می‌کنند که‌ در این‌میان‌ زبان‌های‌ هندی‌، اردو، بنگالی‌، ملایالامی‌، مراتی‌،گجراتی‌، کاندایی‌، تلوگو و تامیلی‌به‌ عنوان‌ زبان‌ رسمی‌ شناخته‌ شده‌(پارتاساراتی‌، ۱۳۸۱، صص‌ ۳۶۲و۳۱۵) و طبق‌ مقررات‌ و قوانین‌ رسمی‌ کشور، هر فردی‌درانتخاب‌ زبان‌ برای‌ فعالیت‌های‌ اداری‌ و آموزشی‌ خود، از میان‌ هریک‌ اززبان‌های‌ رسمی‌آزاد است‌. به‌ عنوان‌ مثال‌، هر شهروند مجاز است‌ دادخواست‌ خود رابه‌ مراجع‌ حقوقی‌ به‌هریک‌ از زبان‌های‌ مذکور ارائه‌ دهد.( Jandt, 1995, P12) درحالی‌ که‌ اگر همبستگی‌ ملی‌ را برخورداری‌ ازاشتراک‌ هویت‌ ملی‌ بدانیم‌، خواهیم‌دید که‌ چنین‌ هویتی‌ فراتر از زبان‌ و مذهب‌ است‌. دکتر شاپور رواسانی‌ در کتاب‌زمینه‌های‌ اجتماعی‌ هویت‌ ملی‌ می‌نویسد: در تعریف هویت‌ ملی‌ تکیه‌ بر زبان‌،دین‌ و تاریخ‌ مشترک‌، اتکای‌ درستی‌ نیست‌ ، زیرا چنین‌اتکایی‌ دور شدن‌ ازواقعیت‌های‌ تاریخی‌ و اجتماعی‌ است‌. در تعریف‌ هویت‌ ملی‌ باید به‌مبارزات‌ حق‌طلبانه‌ و عدالت‌ خواهانه‌ طبقات‌ محروم‌ در تمام‌ طول‌ تاریخ‌ توجه‌ کرد. به‌عبارت‌ دیگر، در جامعه‌ای‌ که‌ عدالت‌ حاکم‌ نباشد، گروه‌ حاکم‌ از یک‌ سو برحقوق‌ دینی‌،سیاسی‌ و اقتصادی‌ گروه‌های‌ دیگر خدشه‌ وارد می‌کند و از سوی‌ دیگر،در لباس‌نمایندگی‌ از سوی‌ اکثریت‌، چنین‌ خدشه‌ای‌ را – در ابعادی‌ گسترده‌تر – براقلیت‌های‌قومی‌، زبانی‌ و مذهبی‌ وارد می‌کند. در آن‌ شرایط، هویت‌ ملی‌ در همه‌اجزای‌ ساختاری‌دچار بحران‌ و تزلزل‌ خواهد شد، زیرا تضاد در حرف‌ و عمل‌ به‌اعتقادهای‌ توده‌ لطمه‌می‌زند. در واقع‌، هویت‌ ملی‌ برای‌ هر فرد، مواجه‌ شدن‌ اوبا سؤالاتی‌ اساسی‌ است‌ که‌ دردل‌ آن‌ها مقوله‌ زبان‌ و مذهب‌ نیز جای‌ می‌گیرند. رواسانی‌ بخشی‌ از این‌ سؤال‌ها را این‌گونه‌مطرح‌ کرده‌ است‌: «هویت‌ ملی‌ برای‌هر فرد، مواجهه‌ او با این‌ سؤالات‌ است‌ که‌ به‌ چه‌ جامعه‌ای‌ و با چه‌ساختارمادی‌ و معنوی‌ تعلق‌ دارد؟ چه‌ روابط معنوی‌ و مادی‌ او را به‌ این‌ جامعه‌ واین‌جامعه‌ را به‌ او پیوند می‌دهد؟ و چرا او خود را بخشی‌ و جزئی‌ از این‌ جامعه‌احساس ‌می‌کند؟ و این‌ احساس‌ تعلق‌ چه‌ تعهداتی‌ برای‌ او و جامعه‌ ایجاد می‌کند؟و چه‌ روابطمادی‌ و معنوی‌ او را از جامعه‌ جدا و یا بیگانه‌ می‌کند؟ و چه‌ روابطی‌او را دور وجدا نگه‌می‌دارد؟ گذشته‌ مشترک‌ او با این‌ جامعه‌ چیست‌؟ آیا او با کل‌این‌ جامعه‌ گذشته‌ تاریخی ‌مشترک‌ دارد و یا با بخشی‌ از آن‌؟ در این‌ صورت‌ کدام‌بخش‌ وچرا؟ او به‌ کدام‌ بخش‌ ازگذشته‌ تاریخی‌ تعلق‌ دارد؟ و نسبت‌ به‌ کدام‌ بخش‌احساس‌ جدائی‌ می‌کند؟ و چرا؟ کدام‌ پیوند فرهنگ‌ معنوی‌ و یا مادی‌ او را به‌کدام‌ بخش‌ از جامعه‌ پیوند می‌دهد و از کدام‌ بخش‌جدا می‌سازد؟ چه‌ بخشی‌ ازفرهنگ‌ مادی‌ و یا معنوی‌ از این‌ جامعه‌ او را می‌پذیرد و چه‌بخشی‌ او را نفی‌می‌کند؟ او با چه‌ بخشی‌ از جامعه‌ احساس‌ تعلق‌ و بیگانگی‌ دارد؟ و با چه‌نقشی‌خصومت‌ دارد؟ آیا او وظایف‌ و تعهدات‌ خود را در برابر جامعه‌ انجام‌ داده‌ است‌؟وآیا جامعه‌ حقوق‌ او را رعایت‌ کرده‌ و می‌کند؟ آیا در روابط او با جامعه‌ مسأله‌ظلم‌ وستم‌های‌ معنوی‌ و یا مادی‌ مطرح‌ بوده‌ و یا مطرح‌ هست‌؟ و او برای‌ جامعه‌خود چه‌آینده‌ای‌ را می‌خواهد؟» (رواسانی‌، ۱۳۸۰، صص‌ ۲۶و۲۵) این‌ پرسش‌ها نشان‌می‌دهد که‌ درجه‌ نابرابری‌ها و تمایزها یکی‌ از عوامل‌ اصلی‌ لطمه‌زدن‌ به‌ هویت‌ملی‌ است‌. گفته‌ می‌شود که‌ مبادلات‌ فرهنگی‌ نابرابر میان‌ مرکز و اقوام‌،موجب‌ایجاد تراز منفی‌ اقلیت‌های‌ قومی‌ در این‌ داد و ستد در یک‌ عرصه‌ نابرابرخواهدشد. این‌ امر مشابه‌ وضعیتی‌ است‌ که‌ میان‌ شمال‌ و جنوب‌ توصیف‌ شده‌ است‌. تسری‌ این‌دیدگاه‌ به‌ حوزه‌ مناسبات‌ قومی‌ ناشی‌ از این‌ برداشت‌ است‌ که‌ دربرخی‌ از کشورهای‌ چندقومی‌، گونه‌های‌ مشابهی‌ از ارزش‌ مازاد در مبادلات‌ فرهنگی‌میان‌ مراکز قدرت‌ و مناطق ‌پیرامون‌ وجود دارد. این‌ تراز منفی‌ در دراز مدت‌نتیجه‌ای‌ جز تعارض‌ و بحران‌ نخواهدداشت‌. تراز منفی‌، در واقع‌ نمادی‌ ازنابرابری‌ است‌، در حالی‌ که‌ براساس‌ نظریه‌های‌ مربوط به‌ارتباطات‌ میان‌ فرهنگی‌این‌ گونه‌ نابرابری‌ها، آن‌ چنان‌ باید حذف‌ شوند که‌ حتی‌ از به‌کارگیری‌ اصطلاح‌جا افتاده‌ و قدیمی‌ پاره‌ فرهنگ‌ (Subculture) نیز اجتناب‌ و به‌ جای‌ آن‌ ازاصطلاح‌هم‌ فرهنگی‌ (Co- Culture) استفاده‌ شود، زیرا اصطلاح‌ پاره‌ فرهنگ‌ دردرون‌ خود حکایت‌ از وجود یک‌ کل‌ و یک‌ جزء، یک‌ اصل‌ و یک‌ فرع‌ و یک‌ مهم‌ و یک‌کم‌ اهمیت‌ دارد. گویی‌ پاره‌فرهنگ‌ یک‌ فرهنگ‌ فرعی‌ و ثانویه‌ است‌، در حالی‌ که‌به‌ کارگیری‌ سهم‌ فرهنگی‌ نماینده‌رابطه‌ای‌ دو جانبه‌ است‌.( Jandt, 1995, P13) اقوام‌ زبانی‌ و مذهبی‌ ایران‌ را باید به‌ مشارکت‌ فرهنگی‌ یعنی‌شرکت‌ داوطلبانه‌،ارادی‌ و آگاهانه‌ آنان‌ در ابعاد گوناگون‌ زندگی‌ فرهنگی‌ جامعه‌، به‌ منظورگسترش‌توسعه‌ پایدار، متوازن‌ و همه‌ جانبه‌ زندگی‌ فرهنگی‌ دعوت‌ کرد و مراقب‌ بودکه‌مقصود از شرکت‌ داوطلبانه‌، حضوری‌ است‌ فعال‌، با انگیزه‌، و از همه‌ مهم‌ترفارغ‌ ازالزام‌ها و تعیین‌های‌ تحمیلی‌.( کوثری‌، ۱۳۷۹، صص‌ ۲۳و۲۲) این‌ دعوت‌نیازمند آن‌ است‌ که‌ حقوق‌ فرهنگی‌ از سوی‌ نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌کاملا پشتیبانی‌شود. حقوق‌ فرهنگی‌ عبارت‌ است‌ از دسترسی‌ همه‌ انسان‌ها به‌ حق‌استفاده‌ ازفرآورده‌های‌ فرهنگی‌ و حق‌ مشارکت‌ در امر تولید فرهنگی‌).( اجلالی‌، ۱۳۷۹، ص‌ ۲۹) تراز منفی‌ نمادی‌ از نوعی‌ استثمار یعنی‌ استثمار درون‌ کشوری‌ است‌. رواسانی‌چنین‌استثماری‌ را این‌گونه‌ توصیف‌ می‌کند که‌ در برخی‌ از جوامع‌، اقلیت‌ها به‌ویژه‌ اقلیت‌های‌دینی‌ و مذهبی‌ و مسلکی‌ دچار نوعی‌ استثمار درون‌ کشوری‌ هستند. در این‌ جوامع‌ استثمارکنندگان‌ با به‌ کار بردن‌ ترفندها و شیوه‌های‌ مختلف‌فرهنگی‌، سیاسی‌ و اقتصادی‌ و حتی‌توسل‌ به‌ زور، مانع‌ شکل‌گیری‌ و ارتقای‌ آگاهی‌طبقاتی‌ استثمار کنندگان‌ جامعه‌ می‌شوند. درواقع‌، منبع‌ قوم‌ مداری‌ منتج‌ به‌استثمار درون‌ کشوری‌ قدرت‌ است‌ نه‌ فرهنگ‌ و این‌همان‌ نکته‌ای‌ است‌ که‌ می‌گویدهرجا تفاوت‌ باشد، قدرت‌ وجود دارد و دارندگان‌ قدرت‌هستند که‌ درباره‌ معنای‌تفاوت‌ تصمیم‌ می‌گیرند.( . گل‌ محمدی‌، ۱۳۸۰، ص‌ ۱۷) از آن‌ سو، هرگاه‌ قدرت‌تنزل‌ کند،تمایل‌ به‌ طرد تمایزهای‌ نابرابرانه‌ افزایش‌ می‌یابد ; و این‌ همان‌سخن‌ است‌ که‌ به‌ دنبال‌فروپاشی‌ هر امپراتوری‌ قومیت‌ها تجدید حیات‌ کرده‌اند.( رکس‌، ۱۳۸۰، ص‌ ۱۶۴) یکی‌ از ویژگی‌های‌ جامعه‌ اطلاعاتی‌ افزایش‌ روبه‌ رشدهشیاری‌ اطلاعاتی‌ جهانیان‌خواهد بود. آگاهی‌های‌ قومی‌ – فرهنگی‌ بخشی‌ از هشیاری‌اطلاعاتی‌ خواهند بود که‌موجب‌ تقویت‌ نیروهای‌ گریز از مرکز خواهند شد. گسترش‌ارتباطات‌ سبب‌ افزایش‌آگاهی‌های‌ فرهنگی‌ گروه‌های‌ قومی‌ و آشنایی‌ با تفاوت‌ها واختلاف‌های‌ میان‌ قومی‌می‌شود. هنگامی‌ که‌ دولت‌ مرکزی‌ می‌خواهد نفوذ فرهنگی‌خویش‌ را در مناطق‌ قومی‌بسط دهد، واکنش‌ خصمانه‌ اقلیت‌های‌ قومی‌ شروع‌ می‌شود.( سید امامی‌، ۱۳۷۶، صص‌ ۴و۲۵۳) تا دهه‌ ۱۹۷۰، تک‌ صدایی‌ عرف‌ متداول‌ و معمول‌ درعرصه‌ فرهنگ‌ و ارتباطات‌ بوده‌ است‌ و صحنه‌ گردان‌ اصلی‌ این‌ عرصه‌ نیز اغلب‌دولت‌ها بودند. آن‌ها در اجرای‌عملیات‌ مستمر و دیرینه‌ در زمینه‌ عمیق‌ کردن‌ نفوذو اقتدار خود در محدوده‌ مرزهای‌ ملی‌به‌ طریق‌ پی‌گیری‌ الگوهای‌ یکسان‌ فرهنگی‌بودند. اجرای‌ نظام‌ واحد تعلیم‌ و تربیت‌،یکسان‌ سازی‌ زبانی‌، تاریخ‌ سازی‌های‌غیرواقعی‌، بزرگ‌ نمایی‌های‌ تاریخی‌،اسطوره‌پردازی‌ و اسطوره‌یابی‌، تبارشناسی‌ملی‌ با ریشه‌های‌ کهن‌ و با عظمت‌ نژادی‌،قومی‌ و تمدنی‌ و به‌ انحصار گرفتن‌رسانه‌ها، به‌ ویژه‌ رادیو و تلویزیون‌، به‌ حذف‌ وحاشیه‌رانی‌ هویت‌ خواهی‌های‌خرد و تحمیل‌ ارزش‌های‌ فرهنگی‌ نظام‌ سیاسی‌ وایدئولوژیکی‌ حاکم‌ اقدام‌می‌کرده‌اند. فرایند جهانی‌ شدن‌ در این‌ توانایی‌ و انحصارتغییرات‌ مهمی‌ ایجادخواهد کرد که‌ یکی‌ از پیامدهای‌ آن‌ در آینده‌، هویت‌ خواهی‌های‌فرهنگی‌ در برابرساز و کار سنتی‌ دولت‌ها است‌.) مقصودی‌، ۱۳۷۹، صص‌ ۱و ۱۹۰( می‌دانیم‌ جهانی‌ شدن‌عبارت‌ است‌ از برقراری‌ پیوندها و ارتباطات‌ متقابل‌ میان‌ جوامع ‌و بدون‌ تردید،فرهنگ‌ مهم‌ترین‌ جزء جهانی‌ شدن‌ است‌. زیرا فرهنگ‌ محوری‌ترین ‌پیوند میان‌ملت‌ها و مکان‌هاست‌.(Held, 2000,P 48) به‌ عبارت‌ دیگر، انتظار می‌رود اقوام‌مذهبی‌ و زبانی‌ در ایران‌ طی‌ دو دهه‌ آینده‌ و درشرایط توسعه‌ جهانی‌ شدن‌بتوانند از طریق‌ تحولات‌ فن‌آوری‌ که‌ در پیش‌ است‌، دردستیابی‌ بر تفاهم‌ مشترک‌و گریز از تمایزهای‌ استثمارگرانه‌ به‌ پیوندهای‌ فرامکانی‌ حاضردست‌ یابند. این‌پیوندها الزاما نیاز به‌ جا به‌ جایی‌های‌ جغرافیایی‌ نخواهند داشت‌ و جوامع‌مجازی‌قومی‌ نمونه‌هایی‌ از چنین‌ پیوندهایی‌ در آینده‌اند. در این‌ مورد دیویدجی‌.الکینس‌ می‌گوید: «جوامع‌ قومی‌ مجازی‌ (Virtual ethnic communities) جوامع‌پراکنده‌ جغرافیایی‌ خواهند بود که‌ به‌علت‌ داشتن‌ اشتراک‌های‌ فرهنگی‌ از طریق‌فن‌آوری‌های‌ نوین‌ ارتباطی‌ نظیر مجراهای‌تلویزیون‌ ماهواره‌ای‌، اینترنت‌ و پست‌الکترونی‌، به‌ یکدیگر مرتبط خواهند شد. انتظار می‌رود این‌ ارتباط، با وجود داشتن‌صفت‌ مجازی‌ آن‌، فعال‌، پویا و زنده‌ باشد و در صورت‌ لزوم‌، به‌ هماهنگی‌ حتی‌ درحد شکل‌گیری‌ گروه‌های‌ فشار برای‌ دفاع‌ از حقوق‌ یکدیگر منتهی‌ شود. الکینس‌تأکید می‌کند که‌ در آینده‌، تشکیل‌ گروه‌های‌ قومی‌ مجازی ‌می‌تواند حاکمیت‌ وقدرت‌ دولت‌های‌ مسلط بر اقوام‌ مذکور را به‌ مقابله‌ بخواند.( Eikins, 1997, PP139.142) هنگامی‌ که‌ می‌خواهیم‌ درباره‌ تحولات‌ ۲۰ سال‌ آینده‌ در حوزه‌سخت‌افزاری‌ جهانی‌شدن‌ بیندیشم‌، شواهد حاکی‌ از وجود شرایطی‌ فراتر از حدمجراهای‌ ماهواره‌ای‌ واینترنتی‌ هستند. تا یک‌ دهه‌ پیش‌، پخش‌ مستقیم‌برنامه‌های‌ تلویزیونی‌ از طریق‌ ماهواره‌(Direct Broadcasting systems – DBS) قادربود ۱۰تا ۱۵ کانال‌ تلویزیونی‌ را پوشش‌ دهد، در حالی‌ که‌ تبدیل‌ شیوه‌ پخش‌ (خطی‌) به‌ شمارشی‌این‌ امکان‌ را فراهم‌ کرد که‌ با همان‌ ماهواره‌ بتوان‌ تا ۱۵۰کانال‌ را پوشش‌ داد. ضمن‌ آن‌ که ‌صدا و تصویر نیز به‌ مراتب‌ از کیفیت‌ بهتری‌برخوردار شد. تحولات‌ فن‌آوری‌، سوای‌ افزایش‌ سنگین‌ حجم‌ پیام‌ در دسترس‌، امکان‌گزینش‌ را تاحد زمان‌ دریافت‌ نیز افزایش‌ داد. نمونه‌ این‌ توانایی‌ را می‌توان‌در تلویزیون‌ تعاملی‌ (interactive TV )دید. پیش‌ از این‌ تلویزیون‌های‌ کابلی‌امکان‌ گزینش‌گری‌ بیش‌تری‌ در مقایسه‌ باتلویزیون‌های‌ سنتی‌ در اختیار مخاطبان‌قرار دادند، اما با به‌ کارگیری‌ کابل‌های‌ الیاف ‌نوری‌ به‌ جای‌ کابل‌های‌ سنتی‌و استفاده‌ از شیوه‌ رقومی‌ با شمارشی‌ (دیجیتال‌) به‌ جای‌خطی‌ (آنالوگ‌) و ترکیب‌گیرنده‌، تلویزیون‌ با رایانه‌ شرایط ایجاد تلویزیون‌ تعاملی‌ فراهم‌شد. درآینده‌ای‌ نه‌ چندان‌ دور، چنین‌ نظامی‌ وارد شبکه‌ جهانی‌ وب‌ (World Wide Web) خواهد شد. آن‌گاه ‌پدیده‌ای‌ به‌ وجود می‌آید که‌ آن‌ را تلویزیون‌ جهان‌گستر (T.V. web )نامیده‌اند. در آن‌ شرایط مجموعه‌ کم‌ نظیری‌ از ارتباطات‌ دو سویه‌ و افقی‌فراهم‌ خواهد شد. هر فرد از ساکنان‌ کره‌زمین‌ با داشتن‌ یک‌ دوربین‌ کوچک‌دیجیتال‌ خواهد توانست‌ صدا و تصویر متحرک‌ را به‌هر نقطه‌ جهان‌ برساند. در واقع‌،در آن‌ زمان‌ جهانیان‌ شاهد حضور میلیون‌ها فرستنده‌کوچک‌ تلویزیونی‌ خواهند بود. در آن‌ زمان‌ جهانیان‌ از افزایش‌ پدیده‌ رویت‌ پذیری‌ منابع‌ قدرت‌ نیز استفاده‌خواهندکرد و شرایطی‌ فراهم‌ خواهد شد که‌ ارتباطات‌ عمودی‌ و قیم‌ مابانه‌ مرکز به‌اطراف‌، دچاراختلال‌های‌ جدی‌ شود. می‌دانیم‌ که‌ قبل‌ از رسانه‌ها، دربارها،مجالس‌ و اندرونی‌ها بسته‌ وغیرقابل‌ دسترس‌ عامه‌ بودند. این‌که‌ آنان‌ چگونه‌ وتا چه‌ حد در برابر رعایای‌ خود ظاهرشوند، تابع‌ خواست‌ خودشان‌ بود. با ایجادرسانه‌ها به‌ ویژه‌ تلویزیون‌ حد مذکور بسیارافزایش‌ یافت‌ و چگونگی‌ آن‌ نیز دراختیار مشاوران‌ روابط عمومی‌ منابع‌ قدرت‌ قرارگرفت‌، لیکن‌ به‌ تدریج‌ اولین‌دسترسی‌های‌ ناخواسته‌ اما جدی‌ و گاهی‌ گسترده‌ آغاز شد. پخش‌ مراسم‌ آخرین‌ژانویه‌ قبل‌ از انقلاب‌ ایران‌ با حضور خانواده‌ سلطنتی‌ ایران‌ ورئیس‌ جمهوری‌آمریکا در تهران‌ از تلویزیون‌ نمونه‌ «گاف‌ اطلاعات‌» و انتشار ماجرای ‌مونیکالوئینسکی‌ نمونه‌ «درز اطلاعات‌» بودند. به‌ نظر می‌رسد که‌ ظرف‌ ۲۰ سال‌آینده‌امکانات‌ درز اطلاعات‌ بسیار گسترده‌تر از امروز باشد. از آن‌ سو، حجم‌ذخیره‌ سازی‌ اطلاعات‌ نیز به‌ طور فزاینده‌ای‌ در حال‌ افزایش‌ است‌.سال‌ ۱۹۷۹،مقدار اطلاعات‌ قابل‌ ذخیره‌ بر دیسکت‌ معادل‌ ۱/۲ مگابایت‌ mega bites – MB)) بود،در حالی‌که‌ اکنون‌ مقدار ذخیره‌ اطلاعات‌ بر لوح‌ فشرده‌ای‌ Compact disk –CD)) باهمان‌ ابعاد ۷۰۰ برابر بیش‌تر شده‌است‌. بیست‌ سال‌ دیگر قطعا ظرفیت‌های‌ فوق‌افزایش‌های‌ چشم‌گیری‌ خواهند داشت‌. درآن‌ شرایط، راه‌ برای‌ جست‌ وجوی‌ اطلاعات‌نیز بسیار بیش‌تر خواهد بود، زیرا فن‌آوری‌ابرمتن‌(hyper text) این‌ امکان‌ رافراهم‌ خواهد کرد که‌ انسان‌ در میان‌ کهکشانی‌ از اطلاعات‌، بدون‌مداخله‌ دولت‌ها،سیر و سفر وگزینش‌ کند. در آن‌ شرایط قطعا اقوام‌ زبانی‌ و اقوام‌ مذهبی‌از انزواکاملا خارج‌ خواهند شد. اما به‌ نظر می‌رسد که‌ تا سال‌ ۱۴۰۰ شمسی‌، عامل‌ زبان‌،به‌ عنوان‌ یکی‌ از سه‌ عامل‌اصلی‌ تفکیک‌ اقوام‌، اهمیت‌ خود را از دست‌ خواهدداد، زیرا هم‌ اکنون‌ نیز دستگاه‌های‌اولیه‌ ساخته‌ شده‌ قادر به‌ ترجمه‌ همزمان‌هستند. انتظار می‌رود که‌ رشد دانش‌ هوش‌مصنوعی‌ ظرف‌ ۲۰ سال‌ آینده‌ امکان‌استفاده‌ از تولیدات‌ فرهنگی‌ همه‌ زبان‌ها را برای ‌گیرندگان‌ مختلف‌ فراهم‌ کند. از آن‌ سو، انتظار می‌رود عامل‌ دین‌ و مذهب‌ در تفکیک‌اقوام‌ اهمیت‌ بیش‌تری‌یابد. اصولا تا چند دهه‌ پیش‌، نظریه‌ پردازان‌ مارکسیست‌ و همچنین‌ نظریه‌ پردازان‌نوسازی‌، پیش‌بینی‌ می‌کردند که‌ جوامع‌ جهان‌ سوم‌ به‌ طور فزاینده‌ای‌ درمسیرنادینی‌گری‌(Secularism) قرار گرفته‌اند، در حالی‌ که‌ اکنون‌ اهمیت‌ مداوم‌ وحتی‌ روزافزون‌ دین‌ درعرصه‌ سیاست‌ کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ به‌ خوبی‌ نمایان‌ است‌.( هنیس‌، ۱۳۸۱، ص‌ ۹۳) در واقع‌، توسعه‌ فن‌آوری‌ها باعث‌ خواهد شد که‌ تمایزها واشتراک‌ها در حوزه‌ ادیان‌،مذاهب‌ و مسلک‌های‌ سیاسی‌ بیش‌تر نمود کنند و در این‌میان‌ انتظار می‌رود ادامه‌ روندتک‌ صدایی‌، به‌ تبعیض‌ و تجاوز به‌ حریم‌ارزش‌های‌ مذاهب‌ دیگر، بیش‌ترین‌ بحران‌ را دررابطه‌ میان‌ اکثریت‌ و اقلیت‌های‌مذهبی‌ فراهم‌ کند. متأسفانه‌ عداوت‌های‌ دیرینه‌ میان‌ مذاهب‌ اسلام‌ به‌ ویژه‌شیعه‌ و سنی‌ یکی‌ ازاساسی‌ترین‌ علل‌ فراهم‌ شدن‌ شرایط سلطه‌ بر آن‌ها بوده‌است‌. در این‌ مورد جف‌ هنیس‌ درکتاب‌ «دین‌، جهانی‌ شدن‌ و فرهنگ‌ سیاسی‌ در جهان‌سوم‌» می‌نویسد: در جامعه‌ اسلامی‌ یا امت‌، اگر چه‌ عناصری‌ همچون‌ احساسات‌،هویت‌ و باورهای‌مشترک‌، به‌ ویژه‌ در ارتباط با مقوله‌ فرهنگ‌، مسلمانان‌ را به‌یکدیگر پیوند می‌زند، امااختلاف‌ها میان‌ تفاسیر سنی‌ و شیعه‌ موجب‌ شده‌اند تااساسا دو دستگی‌ وارد جوامع‌اسلامی‌ شود. با این‌ که‌ انقلاب‌ ایران‌ به‌ جریان‌بیداری‌ اسلام‌ افراطی‌ سرعت‌ بخشید، لیکن‌ چون‌ یک‌ انقلاب‌ شیعی‌ محسوب‌ می‌شد،پیروی‌ از آن‌ برای‌ مسلمانان‌ سنی‌ دشوار آمد. او تأکید می‌کند که‌ به‌ هر حال‌جامعه‌ اسلامی‌ در جهان‌ معاصر، یک‌ جامعه‌ فراملی‌ کهن‌ و پیش‌ از جهانی‌ شدن‌است‌. این‌ جامعه‌، نمونه‌ای‌ از یک‌ جامعه‌ مدنی‌ فراملی‌ است‌ که‌ با پروراندن‌بذر سلطه‌ و اعتراض‌ در درون‌ خود، به‌ مقابله‌ با فشارهای‌ دو موج‌ جهانی‌ شدن‌ وملی‌ شدن ‌پرداخته‌ است‌.) هنیس‌، ۱۳۸۱، ص‌ ۴۱۵( به‌ هر حال‌، کارشناسان‌ بر این‌باورند که‌ رسانه‌ها در آینده‌ سهم‌ به‌ سزایی‌ در خلق‌ وایجاد عرصه‌های‌ ویژه‌ای‌دارند که‌ هویت‌ها ومنازعات‌ مذهبی‌ و سیاسی‌ حول‌ آن‌ها شکل‌می‌گیرند.( رندال‌، ۱۳۸۱، ص‌ ۱۳۰) مذاهب‌ اسلامی‌ در شرایط جهانی‌ شدن‌، به‌ ویژه‌ در دهه‌های‌ آینده‌باید به‌ تفاهم‌،انکشاف‌ حقیقت‌، استغنای‌ حقایق‌ پیشین‌، ترویج‌ و بلوغ‌ فکری‌،شناخت‌ آراء و نظریه‌های ‌دیگران‌ و مواضع‌ آن‌ها، اطلاع‌ از تفکر، مشی‌ و منش‌پیروان‌ مذاهب‌ غیر خودی‌ و اصولا حذف‌ اصطلاح‌ خودی‌ و غیرخودی‌ از طرز تفکر وتلقی‌ خویش‌ اقدام‌ کنند. مسئله‌ اصلی‌آن‌ است‌ که‌ شرایط سخت‌افزاری‌ چنین‌تفاهمی‌ فراهم‌ شده‌، ولی‌ مشکل‌ نرم‌افزار است‌. به‌عنوان‌ مثال‌، هم‌ اکنون‌حداقل‌ ۱۹۷ پایگاه‌ درباره‌ اعتقادها و ارزش‌های‌ اسلامی‌ و مذاهب‌اسلامی‌، ۳۴پایگاه‌ برای‌ تعلیم‌ و تربیت‌ اسلامی‌، ۷۲ پایگاه‌ برای‌ منابع‌ اسلامی‌ و ۳۲پایگاه‌ درباره‌ سازمان‌های‌ اسلامی‌ در دسترس‌ هستند. ضمن‌ آن‌ که‌ می‌توان‌پایگاه‌ هایی‌ رایافت‌ که‌ به‌ روابط شیعه‌ و سنی‌ و مقایسه‌ مذاهب‌ پرداخته‌اند.( غراب‌، ۱۳۷۹، صص‌ ۸۹و۴۹) در سال‌های‌ آینده‌ باید مراقب‌ بود که‌ ساده‌ انگاری‌ها وعدم‌ درک‌ شرایط همراه‌ با پیش‌بینی‌های‌ شعار گونه‌ نادرست‌ که‌ در حوزه‌ تحولات‌رسانه‌ای‌ طی‌ دو دهه‌ گذشته‌ درایران‌ به‌ وقوع‌ پیوست‌، دیگر تکرار نشوند. به‌عنوان‌ مثال‌، اردیبهشت‌ ۱۳۷۳ ،وزیر وقت‌ارشاد اسلامی‌ در مصاحبه‌ای‌ گفت‌: ماهواره‌ در چنگ‌ ماست‌ و از این‌ بابت‌ نگرانی‌نداریم‌.( همشهری‌، ۱۳۷۳/۲/۱۴) این‌در حالی‌ بود که‌ برآوردها حکایت‌ ازوجود بیش‌ از ۲۵۰ هزار آنتن‌ گیرنده‌تلویزیون‌ماهواره‌ای‌ در ایران‌ را داشت‌.( ارجمندی‌، ۱۳۷۸، ص‌ ۷۴) دو سال‌ بعد از این‌مصاحبه‌، اولین‌ کانال‌ماهواره‌ای‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ امواج‌ خود را وارد ایران‌ کردو اکنون‌ حداقل‌ ۷ کانال‌ماهواره‌ای‌ فارسی‌ در حال‌ دریافت‌ به‌ وسیله‌ صدها هزارگیرنده‌ ماهواره‌ای‌ در کشوراست‌. از آن‌ سو، به‌ دلیل‌ وضعیت‌ کوهستانی‌ ایران‌،ما هنوز نتوانستیم‌ پوشش‌ تلویزیونی‌داخل‌ کشور خود را کامل‌ کنیم‌ و هنوز بسیاری‌از مناطق‌ روستایی‌ پراکنده‌ و دور افتاده‌کشور، خارج‌ از پوشش‌ تلویزیون‌ داخلی‌هستند.۵۴ این‌ در حالی‌ است‌ که‌ به‌ زودی‌ گیرنده‌های‌ تلویزیونی‌ قوی‌ قادرخواهند بود که‌ تا ۳۰۰ فرستنده‌ ماهواره‌ای‌ را از فرازایران‌ دریافت‌ کنند. به‌این‌ ترتیب‌، می‌توان‌ گفت‌ که‌ تا سال‌ ۱۴۰۰ هجری‌ شمسی‌، توسعه‌فن‌آوری‌های‌ارتباطات‌ همراه‌ با گسترش‌ توجه‌ به‌ ارتباطات‌ میان‌ فرهنگی‌ در کشورهای‌دیگر،باور بر رعایت‌ قواعد آن‌ درجهان‌، ضمن‌ شکل‌گیری‌ بازار بسیار متنوع‌ پیام‌، قدرت‌گزینش‌ گری‌ مخاطبان‌ را بسیار افزایش‌ خواهد داد و قطعا این‌ قدرت‌ سبب‌ خواهد شدکه‌مخاطبان‌ ناخشنود ناشی‌ از ارتباطات‌ عمودی‌ و یک‌ طرفه‌ درون‌ کشوری‌، خود رادرمعرض‌ پیام‌ هایی‌ قرار دهند که‌ علاوه‌ بر مشابهت‌ زبانی‌، فاقد پروپاگاندای‌مذهبی‌ دیگر ودارای‌ نگاه‌ ارزشی‌ به‌ مذهب‌ آنان‌ باشد. اگر در ایران‌، از هم‌اکنون‌ توجه‌ به‌ رعایت‌ قواعدارتباطات‌ میان‌ فرهنگی‌ توسعه‌ نیابد، در آینده‌،کشور با چالش‌ هایی‌ مواجه‌ خواهد شد که‌متناسب‌ با همبستگی‌ ملی‌ نیستند. فهرست‌منابع‌ ابوطالبی‌، علی‌ ، حقوق‌ قومی‌، اقلیت‌ها و همگرایی‌، ترجمه‌ علی‌ اکبرکریمی‌ مله‌، فصلنامه‌مطالعات‌ ملی‌، شماره‌ اول‌، پاییز ۱۳۷۸٫ اجلالی‌، پرویز،سیاست‌گذاری‌ و برنامه‌ ریزی‌ فرهنگی‌ در ایران‌، تهران‌: آن‌، ۱۳۷۹ احمدی‌، حمید،قومیت‌ و قوم‌ گرایی‌ در ایران‌، از افسانه‌ تا واقعیت‌. فصلنامه‌ مطالعات‌ملی‌،شماره‌ ۲و ۳ – زمستان‌ ۱۳۷۸٫ ارجمندی‌، سید مهدی‌ ، تأثیر رسانه‌های‌ نوین‌ برارزش‌های‌ فرهنگی‌ در جهان‌ و ایران‌،تهران‌، مرکز تحقیقات‌، مطالعات‌ و سنجش‌برنامه‌ای‌ صدا و سیما، ۱۳۷۸٫ امان‌ الهی‌ بهاروند، سکندر، بررسی‌ علل‌ گونه‌ گونی‌قومی‌ در ایران‌ از دیدگاه‌انسان‌شناسی‌، فصلنامه‌ مطالعات‌ ملی‌، زمستان‌، ۱۳۷۹٫ تامپسون‌، جان‌، رسانه‌ها و مدرنیته‌، نظریه‌ اجتماعی‌ رسانه‌ها، تهران‌: سروش‌،۱۳۸۰٫ پارتا ساراتی‌، رانگا سوآمی‌ ، روزنامه‌ نگاری‌ در هندوستان‌، ترجمه‌داود وحیدی‌، تهران‌:مرکز مطالعات‌ و تحقیقات‌ رسانه‌ها، ۱۳۸۱٫ حکیم‌ پور، محمد ،نقش‌ صدا و سیما در تحکیم‌ وحدت‌ ملی‌، تهران‌، مرکز مطالعات‌ وسنجش‌ برنامه‌ای‌صدا و سیما، (۱۳۷۷). رکس‌، جا ، اقلیت‌های‌ قومی‌ و دولت‌ ملی‌، جامعه‌شناسی‌سیاسی‌ جوامع‌ چند فرهنگی‌،ترجمه‌ سعید ذکایی‌، فصلنامه‌ مطالعات‌ ملی‌، سال‌ دوم‌،شماره‌ ۸، تابستان‌ ۱۳۸۰٫ رواسانی‌، شاپور، زمینه‌های‌ اجتماعی‌ هویت‌ ملی‌،تهران‌، مرکز بازشناسی‌ اسلام‌ در ایران‌،(۱۳۸۰). زنجانی‌، حبیب‌ الله‌، محمدمیرزایی‌، کامل‌ شاپور و امیر هوشنگ‌ مهریار، جمعیت‌،توسعه‌، بهداشت‌ باروری‌، چاپ‌دوم‌، تهران‌، نشر و تبلیغ‌ بشری‌، ۱۳۷۹٫ سید امامی‌، کاووس‌، ملی‌ گرایی‌ قومی‌،در جستجوی‌ درک‌ بیشتر، فصلنامه‌ مطالعات‌ ملی‌،سال‌ سوم‌، شماره‌ ۱۰، زمستان‌ ۱۳۸۰٫ عیوضی‌، محمدرحیم‌، جهانی‌ شدن‌ و هویت‌های‌ قومی‌، فصلنامه‌ مطالعات‌ ملی‌،سال‌ سوم‌،شماره‌ ۱۰، زمستان‌ ۱۳۸۰٫ غراب‌، ناصرالدین‌ ، معرفی‌ پایگاه‌های‌ اطلاع‌رسانی‌ و اسلامی‌، تهران‌:خانه‌ کتاب‌، ۱۳۷۹٫ کاظمی‌، سید علی‌ اصغر، بحران‌نوگرایی‌ و فرهنگ‌ سیاسی‌ در ایران‌ معاصر، تهران‌،۱۳۷۶٫ کوثر،مسعود و سید محمدنجاتی‌ حسینی‌، (به‌ کوشش‌) مشارکت‌ فرهنگی‌، تهران‌: آن‌،۱۳۷۹٫ گزارش‌ عملکردفعالیت‌های‌ سازمان‌ صدا و سیما در سال‌ ۱۳۸۰، تهران‌: معاونت‌تحقیقات‌ و برنامه‌ریزی‌ صدا و سیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌، مرکز مطالعات‌ و ارزیابی‌،مدیریت‌ اطلاعات‌ وآمار پایه‌ای‌ . گل‌ محمدی‌، احمد، جهانی‌ شدن‌ و بحران‌ هویت‌، فصلنامه‌ مطالعات‌ملی‌، سال‌ سوم‌،شماره‌ ۱۰، زمستان‌ ۱۳۸۰٫ محسنی‌، منوچهر، جامعه‌شناسی‌ جامعه‌اطلاعاتی‌، تهران‌: نشر دیدار، ۱۳۸۰٫ محسنیان‌ راد، مهدی‌ ، ارتباطشناسی‌ (ارتباطات‌ انسانی‌، میان‌ فردی‌، گروهی‌ و جمعی‌)،تهران‌، سروش‌، ۱۳۶۹٫ مقصودی‌،مجتبی‌ ، فرهنگ‌، ارتباطات‌ و تحولات‌ قومی‌، (بررسی‌ نظری‌)، فصلنامه‌مطالعات‌ملی‌، سال‌ دوم‌، شماره‌ ۶، زمستان‌ ۱۳۷۹٫ همشهری‌ ، شکایت‌ نمایندگان‌ اهل‌ سنت‌به‌ کمیسیون‌ اصل‌ ۹۰، شماره‌ ۲۹۲۵، ۲۱ آذر۱۳۸۱٫ همشهری‌، مصاحبه‌ با آقای‌میرسلیم‌، وزیر ارشاد اسلامی‌، شماره‌۱۴، اردیبهشت‌ ۱۳۷۳٫ هینس‌، جف‌ دین‌، جهانی‌شدن‌ و فرهنگ‌ سیاسی‌ در جهان‌ سوم‌، مترجم‌ داودیانی‌، تهران‌:پژوهشکده‌ مطالعات‌راهبردی‌ ، ۱۳۸۱٫ Elkins, David J. (1997).Globalization Teelecommunication and VirtualEthnic Communities. International Political Review , Vol.18.No2. Held , D.A. (2000). Globalizing World. London; The Open University. Jandt, Fred E. (1995). Intercultural Communication. London: Sage. Jacobson, (1998). Islam in Transition. London: Routledge. Jordon, J. (1994). Technical Diffeculties. Boston: Bacon Press. Stavenhangen, R.(1986). Problems of Multiethnic States Tokoyo : UnitedNations University

 

یک نظر بگذارید

دسته‌ها

اين سايت را حمايت مي کنم